” بوی جوی مولیان “

آواز ابوعطا

آواز : محمدرضا شجریان

تار: جلیل شهناز

ویلن : حبیب الله بدیعی

M.R.shajarian--lovemusic.ir

سینه مالامال درد است؛ ای دریغا مرهمی….. دل ز تنهایی به جان آمد… خدا را، همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو……ساقیا! جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم: «این احوال بین»، خندید و گفت…… «صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی»
سوختم در چاهِ صبر از بهر آن شمع چگل…… شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟
در طریقِ عشق‌بازی امن و آسایش بلاست…… ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست…… ره‌روی باید، جهانْ‌سوزی، نه خامی بی‌غمی
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست ……عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم…… کز نسیمش “بوی جوی مولیان آید همی”
گریه‌ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق…… کاندر این دریا نماید هفت دریا، شبنمی