” افسانه “

خواننده : علیرضا افتخاری

آهنگساز: علی جعفریان

شعر : مشفق کاشانی

Alireza Eftekhari

جانان من چرا رفتی ، چون جان از تن کجا رفتی
افتاده ام به بند غم ، یارا یارا چرا رفتی
گل کن چو مهی در جان من تا جلوه کنی بر بام من

تنها تنها سفر کردی ، بی ما هر جا گذر کردی

دامن دامن سرشکم بین ، در کام من شرر کردی

باز آ و دمی خندان بنشین خورشید منی تابان بنشین
من با جام چشمت پیمانه زدم ای فتنه گرم

من در دام عشقت دیوانه شدم ، شوریده سرم

چون لاله میسوزم ، داغی پنهان دارم در گلشن شب

با دل رازی دارم ، سوزی ، سازی دارم ، در دامن شب

شمعی خاموشم من ، آتش بر دوشم من ، در تاب و تبم

اشکی در خون دارم ، آهی شبگون دارم ، بنگر به شبم

بیا به بالینم که جان شیرینم حکایتی دارد

ز من مکن دوری که رنج مهجوری نهایتی دارد

بیا که مرغ جان به بزم مشتاقان پروانه ی توست

حدیث درد من ، تمام شعر من ، افسانه ی توست